اللهم عجل لولیک الفرج
غبار راه بازگردانندگان گناهم لباس خواری بر تنم کرده است ودوری از تو درماندگی را آرایشم شده است . وافزونی لجن گناهم ماهی دلم را میرانده است . منبع : صحیفه سجادیه امام سجاد (ع) گر چه همواره راه نیایش عبد و مولا باز است، ولی برای زمان مشخص مانند ماه مبارك رمضان كه عید اولیای الهی است، فضیلت مخصوص است. یكی از خواستههای امام سجاد سلام الله علیه در سحرهای ماه مبارك رمضان طبق نقل ابوحمزه ثمالی این است: "اَللّهُمَّ اَشغَلْنَا بِذِكرِكَ وَ اَعِذْنَا مِنْ سَخَطِكَ وَ اَجِرْنَا مِنْ عَذابِكْ وَارْزُقنا مِنْ مَواهِبِكْ وَ أنعِمْ عَلَینَا مِن فَضلِكَ وَارْزُقنا حَجَّ بِیتِكَ وَ زِیارَهِ قَبرِ نَبیِّكَ صَلَواتُكَ وَ رَحمَتُكَ وَ مَغفِرَتُكَ وَ رِضوانُكَ عَلَیهِ وَ عَلی اَهلِ بِیتِه ." در عین حال كه وجود مبارك امام سجاد از ذات أقدس إله نجات از دوزخ و رهائی از عواقب تلخ گناه را مسئلت میكند، یاد و نام خدا را هم از خدا طلب میكند، درخواست میكند. قبلاً هم ملاحظه فرمودید كه بعد از تخلیه از گناه نوبت به تجلیه و تَحلیّه میرسد. در خیلی از جملهها اوّل بخشایش گناه را طلب میكند بعد حِلیة نام و یاد الهی را! عرض میكند: خدایا! ما را به نام خودت مشغول بكن كه یاد تو در دل و نام تو بر لب! در صحیفه سجادیّه این چنین عرض میكند: یا مَنْ ذِكرُهُ شَرَفٌ لِلذاكِرین وَاشْغَلْ قُلُوبَنا بِذِكرِكَ عَنْ ذِكرِ مَنْ سِواكْ. (2) پروردگارا! اگر كسی بود كه یاد تو شرف كسانی است كه به نام تو و یاد تو به سر میبرند. یعنی اگر كسی یاد تو را در قلبش احیاء كرده است، آن قلب قلب شریف است. و اگر دل ای ظرف یاد تو نبود، از شرف غیبی و الهی طرفی نبسته است! عرض میكند: خدایا! ای كسی كه یاد او و نام او شرف است برای ذاكر، قلب ما را به نام خودت مشغول كن و دل ما را از هر یاد و نامی اِعراض بده كه صحنه نفس ما صحنه نام و یاد تو باشد! در بحثهای آینده به خواست خدا خواهیم داشت كه امام سجاد سلام الله علیه عرض میكند: دل ما را لبریز از خشیّت خود و همچنین محبّت خود قرار بده. این ذكر مُستوئِب باعث آن خشیّت غالب یا محبّت غالب میشود. اگر انسان دائماً به یاد حقّ بود، فقط از او میهراسد و به او امیدوار است. و اگر دائماً به او امیدوار بود و از او هراسناك بود، كم كم دائماً به او مهر میورزد و نام و یاد غیر از او را از دل بیرون میكند. و اگر دائماً به نام و یاد او به سر برد و فقط به او مهر ورزید، قلبش مُتیَّم به حبّ الهی خواهد شد، كه كم كم به محدوده حَیَمان فرشتگان بار مییابد. آنچه كه در دعای كمیل آمده است كه: قَلبِی مُتَیَّمَاً بِحُبِّكْ. (3) این بعد از آن است كه انسان اوّل قلبش را به نام خدا و یاد خدا متذكّر كرد، بعد در خوف و رجاء موحّد شد، بعد محبّ خدا شد، بعد محبوب خدا! اگر چنانچه تمام قلب محبّ خدا بود و مُتیّم به حبّ الهی شد، آنگاه چنین قلبی هم محبوب ذات أقدس إله است. در این جملههای دعای ابوحمزه ثمالی، امام سجاد سلام الله علیه به خدا عرض میكند: پروردگارا ! ما را به نام خودت مشغول بكن! چنین كه در زیارت امینُ الله هم این چنین است كه قلوب ما را مَشغُولَهً عَنِ الُّدنیا، مُفارِقَهً عَنِ الدُّنیا بِحَمْدِكَ وَ ذِكرِكَ وَ ثَنائِكْ. (4) ما را به نام خودت مشغول بكن و از ذكر دنیا و آنچه رأس كلّ خطیئه است ما را باز بدار . وَ أعِذْنَا مِنْ سَخَطِكَ، ما را از انتقام و خشم خودت پناه بده. و ما را از عذابت نجات بده و از مواهب ات برخوردار بفرما، و فضلت را بر ما به عنوان نعمتهای الهی ارزانی بدار ! آنگاه زیارت حجّ خدا، حجّ خانه خدا و زیارت مواقف شریفه، حرم مطهّر پیغمبر صلّی الله علیه و سلّم و ائمه معصومین سلام الله علیهم مورد درخواست است. آن روز كه امام سجاد سلام الله علیه این دعاها را ایراد میكردند، سخن از بقیع و ائمه بقیع و مشاهد مشرّفه در بقیع نبود! البتّه شهدای دیگر، مؤمنین و مؤمنات در مدینه مدفون بودند، امّا سخن از ائمه بقیع نبود. ولی الآن كه پیروان قرآن و عترت این دعاها را در سحرهای ماه مبارك رمضان تلاوت و قرائت میكنند، منظورشان این خواهد بود كه ما آمدیم كه مشرّف بشویم، هم حرم مطهّر پیغمبر صلّی الله علیه و آله را زیارت كنیم، هم ائمه بقیع را و هم قبور مؤمنین را و هم قبور شهدای اُحُد را و مانند آن. عرض میكند: پروردگارا! تو نزدیكی، دور نیستی و جواب میدهی، كسی را ناامید نمیكنی. توفیقی بده كه ما به طاعت تو عمل بكنیم و بر ملّت تو و بر سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و سلّم برویم . این كه عرض میكنیم: وَ تَوَفَّنَا عَلی مِلَّتِكَ، این در حقیقت عمل به وصیّت یعقوب و ابراهیم (سلام الله علیهما) است . این بزرگواران، فرزندان ظاهری و باطنی خود را توصیه كردند كه بر ملّت الهی بمیرند، كه آنها مثلاً جریان یعقوب این چنین است كه به فرزندان خود فرمود: یا بَنِیَّ، لا تَمُوتُنَّ إلا وَ أنتُمْ مُسلِمُون.(5) یعنی بكوشید كه مسلمان بمیرید. همین وصیّت را قبل از یعقوب، ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) هم به فرزندان خود كرده است. و چون مسلمانهای راستین فرزندان ابراهیم خلیلاند، مِلَّهَ أبیكُمْ اِبراهیم هُوَ سَمّاكُمُ المُسلِمینَ مِنْ قَبل (6)، كه در بخش پایانی سوره مباركه حج است، نشان میدهد كه همه مسلمانها فرزندان ابراهیم خلیل، آن بت شكن تاریخ اند! اگر مسلمانها فرزندان ابراهیم خلیل اند، باید به وصیّت پدرشان عمل كنند. وجود مبارك خلیل حقّ به ما وصیّت كرد كه سعی كنید اسلام را به همراه تان به برزخ و قیامت ببرید. اگر كسی ایمان مُستُودَع داشته باشد، معاذالله در پایان عمر بی ایمان میمیرد. آنگاه عرض میكند: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد. وَاغْفِر لِی وَ لِوالِدَیَّ وَارْحَمْهُما كَما رَبَّیانِی صَغیراً وَاجْزِهِمَا بِالأحسانِ اِحساناً وَ بِالسَّیئاتِ غُفراناً . پروردگارا ! مرا بیامرز، پدر و مادر مرا بیامرز ، آنها را مورد رحم و مهر قرار بده، همان طور كه آنها در كودكی به لطف و احسان تو مرا پروراندند، آنها را هم مورد رحمت قرار بده . به آنها اگر كار خیر كردند، در قبال احسانشان، احسان بده و اگر سَیّئ ای داشتند خدای ناكرده، آنها را هم ببخش! گرچه پدر و مادر جزء مجاری فیض إله هستند، امّا یك انسانی كه خدا را میخواند به عنوان مبداء و مُنعِم كلّ، او دیدش درباره جهان این نیست كه ذات أقدس إله فاعل بعید است و موجودات دیگر فاعل قریب. چنین كه دید او این نیست كه خداوند فاعل به معنای ما مِنه است، یعنی فاعل الهی و مُجدّ، و دیگران فاعل به معنای ما بِه اند، یعنی علّت مُعدّه. چون بالأخره اگر دیگران فاعل قریب باشند، خدا فاعل بعید، و دیگران فاعل ما بِه باشند، خدا فاعل ما مِنه، یعنی دیگران وسیله باشند، خدا مبداء فاعلی، باز یك صیرورتی و تعدّدی هست . امّا اگر دیگران را مجاری فیض بدانیم و مظاهر بدانیم، دیگر هیچ مشكلی پیش نمیآید . پروردگارا ! پدر و مادر ما مظهر فیض تو بودند، تو آنها را رحم بكن، همه مؤمنین و مؤمنات، زنده و مُردة آنها را بیامرز و بین ما و بین آنها در خیرات تبعیّتی برقرار كن! هر خیراتی كه آنها انجام دادند، ما انجام بدهیم . هر خیری هم كه نصیب آنها میشود، نصیب ما هم بشود. پینوشتها: 1- سورة غافر / آیة 60 2- صحیفه سجادیّه/ دعای یازدهم ـ وَ كانَ دعائُهُ (ع) بِخَواتِمِ الخَیر 3- مفاتیح الجنان / دعای كمیل 4- مفاتیح الجنان / زیارت امینُ الله 5- سوره بقره / آیة 32 6- سوره حج / آیه 78 باور نميكردم كه همه زندگيم يك پنجره باشد پنجره اي كه بارها و بارها ديده بودمش، اما نه اين گونه. خدا جونمممممم .... خدااااااااا ....... ...یا اله العاصین... راستی هنوز نویدت را در گوش دارم ، با تمام ناشنوایی گفته هایت . "السابقون السابقون اولئک المقربون" من می خواهم در بازگشت دوباره به سویت از دیگر مذنبین و نادمین سبقت بگیرم . چون چند صباحی دیگر "انا لله و انا علیه الراجعون " ... می دانم که ای دوست نه گفتن برای تو نیست چون تو را همیشه با "بسم الله الرحمن الرحیم " می شناسم . بزرگوار کلام من حرف سر به صخره خوردگان است ... "از آن روزی که ما را آفریدی به غیر معصیت چیزی ندیدی خداوندا به حق هشت و چارت گذز از ما گنه دیدی ندیدی " كوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت. نهالی رنجور و كوچك كنار راهایستاده بود، مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جادهبودن و نرفتن؛ درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است كه بروی وبیرهاورد برگردی. كاش میدانستی آنچه در جستوجوی آنی، همینجاست... مسافر رفت و گفت: یك درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت. و نشنید كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسی نخواهددید؛ جز آن كه باید. مسافر رفت و كولهاش سنگین بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود... به ابتدای جاده رسید. جادهای كه روزی از آن آغاز كرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید. مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داری، مرا هم میهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالی است و هیچ چیز ندارم. درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری.اما آن روز كه میرفتی، در كولهات همه چیز داشتی، غرور كمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در كوله مسافر ریخت... دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم وپیدا نكردم و تو نرفتهای، این همه یافتی! درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست ...
ای نهایت آرزویم ! ای زیباترین مطلوبم ! ای تنها پاسخگویم ! وای محبوب دلم ! ماهی دلم را با جریان زلال توبه پذیرت زنده گردان.
بعزتت سوگند که جز توبرگناهان خویش را بخشنده ای نمی یابم وشکستگی خویش را جر تو پیوند نمی بینم .
من اینک با بالهای تواضع به بارگاه تو بازگشته ام وپیشانی خشوع وخواری خویش بر درگاه قدرتت نهاده ام .
اگر از در رحمت خویش برانیم به کدامین در پناهنده شوم واگر از قله رأفتت فر افکنیم به کدامین دامنه بگریزم ؟ ... که صد افسوس از خجلت ورسوائیم و... هزار فغان از توشه راهم .
ای بزرگ بخشاینده گناهان بزرگ وای به هم آورنده پیوند زننده استخوانهای شکسته !
از عظیم گناهانم هلاک کننده هایش را ببخش واز قبیح رازهایم رسوا کننده هایش را بپوش ومرا در گرمای حضور قیامتت از خنک گوارای عفوت بنوش .
خداوندا!
بلند پرده زیبای گذشتت را بر چشمان گنهکار خسته ام دریغ مکن .
خدایا!
بر گناهانم را سایه روشن رحمتت بیار وبرعیوبم را ابر پر بار رأفتت بیار ...
خدای من !
آیا بنده فراری جز به سوی مولای خویش برمی گردد واز خشم کیفر با او جز در کنار او پناه می گیرد ؟...
معبود من !
اگر در ورود به درگاه توبه ات پشیمانی است بعزتت سوگند که من به این در آویخته ام واگر استغفار از گناه ، تیشه ای بر ریشه گناهان است ، این ریشه استغفار من ! حق خشنودی از آن تست ، تویی که با باران رحمتت غبار گناهان را از صحنه دل می شویی.
خدایا!
به قدرتت ، که به سویم چشم بگردان ویا ابر بردباریت بر بیکران دشت گناهانم بگذر. وعلیرغم آنچه فقط تو می دانی برسرم دست مدارا بکش .
تویی که بندگان را به بارگاه عفوت دری گشودی وتوبه اش نامیدی وفریاد زدی که :« هلا مردمان به سوی من آئید آمدنی نادمانه وعاشقانه » پس چیست عذر آنکه به سوی من در را گشاده ببیند وآرام وقرار گیرد ؟
خدای من !
اگر گناه از بنده زشت است عفو که از سوی تو زیباست .
معبودم !
من اولین عصیانگر تو نیستم که بر او بخشیدی و در سایه ابر احسانت بر او بار یدی .
ای دریابنده درماندگان ! ای دردسوز دردمندان ! وای بزرگ نیک پردازان ای داننده هر چه نهان وای زیبا پوشاننده هر آشکار وپنهان !
تو میانجی گناهانم وکرم وجودت گزیدم واز میان هر آنچه هست ، برای ورود به درگاه رحمتت تورا برگزیدم .
خدایا!
استجابت کن دعای مرا ومسوزان ریشه نهال آرزوی مرا وبپذیر رجعت مرا وبپوشان فضیحت مرا.
ای پذیرنده ترین پذیرندگان ! وای پوشنده ترین راز پوشندگان ! و ای مهر گستر ترین مهربانان .
نشسته ام اينجــــــــا تنها در اين اتاق به ياد لحظا ت شاعرانه ام در ايامی که ! تنها و تنها فقط با نوشتن برای لحظاتی چند از اين عالم خاکی! رها ميشدم ...در حالی که مدتهاست که ديگر از نوشتن هم هيچ نميبينم !
بازم من ...تو خلوت هميشگی خودم....و خدايی که همين نزديکی است!
سوخته های سقا خانه ی دلم را در خيال سيال فضا رها ميکنم ..فضايی که تک تک مولکولهای آن را الان خاطرات گذشته ام پر کرده....می گريم و اشک چون شمع در پای چشمانم آب ميشود! امروز از سوخته های دلم بوی آشنايی به مشامم رسيد و آن بوی گلهايی بود که..... اشک ريختم و باز انديشه کردم که قبل از غروب خورشيد من نيز خواهم رفت من فقط برای لذت دلم ! و خواب باورهايم ٬ شايد هم برا ی دلخوش کردنه دل بينوایـــــــم می نوشتم روزگاری که کويری بود که گاه برآن ببارم ...
ميرم کناره پنجره ! سعی ميکنم بوی بهارو استشمام کنم ! پس با تمام وجود نفس ميکشم ...چشمامو ميبندم...شايد کاره درستی نباشه ....وای خدای من يعنی هنوزم من توی خواب زمستونی خودم به سر می برم ؟ بهارو بهونه کردم واسه نوشتن ... بهونه ی قشنگی پيدا کردم .نه؟ يه وقتايی موقع دلتنگيام ...همش اين دلم بهونه ميگيره .... وقتی خاطرات گذشته برام مرور ميشه ! دل گرفته هم عالمی داره.. اون وقته که بازم طاقت بغضم ميشکنه و بی صدا اشکام سرازير ميشن ....ياد گرفتم واسه هرچی مغرورم! ولی واسه دلم مغرور نباشم آخه به اندازه ی کافی غرور ديده.....
باور نميكردم كه همه چیز در این پنجره باشد. پنجره اي به وسعت همه نيازها.
پنجرهاي كه هر گوشه اش نمايانگر خواهشي است و من نيز شده بودم نيازمندي بر پاي اين پنجره.
پشت اين پنجره چه خبر بود؟.
خسته شده بودم. احساس سربار بودن همه وجودم را فرا گرفته بود. تحمل نداشتم. چيزي بزرگتر از بغضي هميشگي گلويم را ميفشرد.
چقدر صبر؟ چقدر استغاثه؟ آقا چقدر؟ چقدر؟
صداي پرپر شدن را ميشنيدم، صداي ناله، التماس، نياز. صداي بال بال كبوتران. اين چه هم همه اي است؟
منقلب شدم، گرمم شد، ازتب داشتم می سوختم .
شرمم از آن است که نامت را بر زبان جاری کنم ...
و یا آنکه با همان قلم ، "ن والقلم ما یسطرون" که بر آن سوگند یاد کرده ای، بخواهم بر مصحف ، زیبایی تمام یعنی اسمت را رقم بزنم .
چون به خاطر ازدیاد رذایل و ناپاکی های دهان وباطنم ، شرم از اوردن نامت دارم.
تو را هم به دیگر نام صدا می زنم ...... ای فریاد رس ........
من در تمام برهه زندگی ام در کشاکش همه سختی ها و طی همه لطف ها و مرحمت هایت شاید سر بلند بوده ام .
ولی امروز ...
با تمام تفاسیر و وجوه معنی " کلانعام بلهم ازل " را به تصویر کشیدم
من در جهل و قباهت رفتارم معترفم و دعایم "اللهم اهدنا صراط المستقیم "است
| Design By : Night Skin |


