اللهم عجل لولیک الفرج
باز اين چه شورش است كه درخلق عالم است بازاين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است محرم مي آيد محرم مي آيد وسياهي عزايش عزاي عزيز فاطمه ( س ) ، ماتم ابا عبدالله الحسين ( ع ) سياه بپوشيد و عزا بگيريد وناله سر دهيد بيرقهاي عزارا علم كنيد سوگ سيد الشهدا است ، ماتم شهيدي است كه لب تشنه و بي كس ، تنها و بي ياور سر از تنش جدا كردند ماتمي كه از آن عرش باري تعالي مي لرزد ، دل آسمان مي گيرد ، خون زمين مي جوشد فرشتگان از غصه بال و پر مي سوزانند و جن و انس سر در گريبان ناله مي برند ..... و زينب ( س ) آرام و استوارمي گويد : « خدايا اين قرباني را ، اين ذبح عظيم را خاندان رسولت ، بهترين بندگانت به روي زمين ، براي تو به قربانگاه آورده است ،قبول كن » لا يوم كيومك يااباعبدالله العجل العجل یا مولی یا صاحب العصر و الزمان التماس دعا یا حسین بارالها ! مباد كه چشمه محبت من به بركه هاي گل آلود ديگران بريزد. محبوب من ! چشم جويبارك عشق مرا به تماشاي دريايت روشني ده. مباد كه دل من اسير جز تو شود و پيشاني قلبم بر خاك محبت ديگري بسايد. خدايا ! مرا شايستگي بهره مندي از كنارت بخش. اي پاسخ دهنده و اي اجابت كننده، اي گل بخشش ديگران از گلزار تو، اي باغبان رحمت. مولای خوبم! اي صدر نشين كوي آفرينش! كاش مي دانستم كه كدامين زمين! كدامين خاك! جاي پاي توست. چه سخت است بر من كه همه را ببينم جر تو. چه دشوار است بر من كه هيچ ترنمي، صدايي، نجوايي از تو نشنوم. چه شكننده است براي من كه غمي تو را ـ و نه من را ـ بيازارد، اندوهي تو را ـ و نه من را ـ احاطه كند و صداي من، هيچ به تو نرسد و فرياد و شكواي من به گوش تو آشنا نگردد. جانم فداي تو! اي غايبي كه ظهور به تو معنا ميشود و وجود از تو تجسم مييابد... دلهاي ما هماره آكنده از حضور حيات بخش توست! غدير واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است. داستان غدير خم سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند. نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم, آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتراست همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبرداناترند. رسول گرامي مي فرمايد آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر.نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه: «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد. مفهوم عيد هيجدهم ذي الحجه روز غدير خم را مسلمين خصوصا شيعيان عيد شمرده اند لغويون عيد را از مشتقات ماده "ع و د" به معناي بازگشت مي دانند و در نوروز بازگشت حيات را به پيكر سرد گرامي مي دارند حياتي كه در هجوم خزان به سردي مي گرايد و در بيداد سرماي زمستان تا مرز نيستي پيش مي رود تا آنجا كه گويي هرگز نبوده است. در مقام تطبيق اين نكته با موازين مكتبي و مذهبي بايد گفت عيد آدمي بزرگداشت بازگشت حيات معنوي انسان است. در چنين باوري نوروز انسان روزي است كه وي به خويشتن باز گردد و گمشده اش را دريابد. مثلا در ماه مبارك رمضان آدمي بعد از سي روز جهاد و مجاهده با نفس سركش تمام ناخالصي هاي وجودش را ذوب مي كند تا عبوديت ناب در آن تجلي كند و آنگاه عيد فطر است. پس عيد اسلامي بازگشت حيات است و تعيين آن بر عهده شرع اقدس غدير بنا بر اين تفسير هر دو شرط را دارد يعني هم بازگشت به خوبشتن است .و هم از طرف شرع مشخص شده است.غدير بازگشت حيات دوباره اسلام است علاوه اينكه عيد غدير تشريع هم شده است در زير به نمونه هايي از رواياتي كه غدير را عيد شمرده اند اشاره مي شود فرات بن ابراهيم كوفي از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه ايشان به نقل از پيامبر اكرم فرمودند يوم غدير خم افضل اعياد امتي روز غدير بزرگترين عيد امت من است حسن بن راشد مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم غير از عيد فطر و قربان براي مسلمانان عيد ديگري هم هست فرمودند بلي و اين عيد از آن دو عيد ديگر با فضيلت تر است گفتم كدام روز است فرمود روز هيجدهم ماه ذي حجه عيد غدير خم عرض كردم قربانت شوم در آن روز چه اعمالي انجام دهيم روزه بگيريد بر محمد و آلش صلوات بفرستيد ...... يقين بدانيد فرمودند انبيا عليهم السلام روزي كه وصي خود را نصب مي كردند امر مي كردند كه آن روز را جشن بگيرند وقتي به سيره ائمه و پيامبر اكرم مراجعه مي شود در مي يابيم كه پيامبر و امير مومنان و ساير ائمه با روز غدير به عنوان يك عيد برخورد كرده و مسلمانان را به تبريك و تهنيت گفتن به هم دعوت كرده اند امام حسن عليه السلام روز عيد غدير در كوفه مهماني بزرگي برپا مي داشتند. امام علي با فرزندان و گروهي از پيروانش بعد از نماز براي شركت در مجلس به منزل امام حسن عليه السلام مي رفتند .و پس از اتمام مهماني امام حسن عليه السلام هدايايي به مردم اعطا مي فرمود .لذا اين حركت امام حسن عليه السلام موجب شد مردم به روز عيد غدير عادت كنند. العجل العجل العجل یا مولی یا صاحب العصر و الزمان اللهم عجل لولیک الفرج النماس دعا قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقي الهادي (عليه السلام) : مَنِ اتَّقىَ اللهَ يُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ يُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقينَ، وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقينَ. (بحارالأنوار: ج 68، ص 18، ح 41، أعيان الشّيعة: ج 2، ص 39.) حضرت امام هادي (عليه السلام) فرمودند: كسى كه تقوى الهى را رعايت نمايد و مطيع احكام و مقرّرات الهى باشد، ديگران مطيع او مى شوند و هر شخصى كه اطاعت از خالق نمايد، باكى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت; و چنانچه خداى متعال را با معصيت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گيرد قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقي الهادي (عليه السلام) : السَّهَرَ أُلَذُّ الْمَنامِ، وَ الْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ.(بحارالانوار: ج 84 ص 172 به نقل از أعلام الدين ديلمى.) حضرت امام هادي (عليه السلام) فرمودند: شب زنده دارى، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند; و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزايد ـ يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود العجل العجل العجل یا مولا یا صاحب العصر و الزمان اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعا امتداد کدامین نگاه به او ختم ميشود؟ فردا روز عرفه است و حضور لنگر زمین و زمان ، صاحب الزمان در عرفه قطعی است. نگاه منتظر کدامین حاجی عید وصال را پیش از عید قربان جشن خواهد گرفت ؟... "جبل الرحمه" ، كوهي كه امام حسين (ع) دعاي عرفه را در كنار آن قرائت كرد «نيايش عرفه» پيش از آنچه يك دعاي عادي و يك شيوه گفتاري تازه در ميان ادعيه مأثوره باشد، نشان دهنده عمق و ميزان عرفان و شناختي است كه نيايشگر جاويدان آن از خداي خويش داشته و اين ميزان از شناخت، نه تنها براي ديگران دست يافتني نيست كه دست مايهاي است انبوه و بزرگ براي آنان كه به هر روي پاي در اين راه خواهند نهاد و به جستار و تأمل در اين نيايش جاويد خواهند نگريست و آن را ره توشه سفر آسماني خويش خواهند نمود. اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعا بسم الله الرحمن الرحیم وقتي كه دلت گرفت، وقتي كه دلتنگ شدي، وقتي ديدي هيچ كس نيست كه باورت كنه، وقتي فهميدي كه كسي نيست به حرفا و درد دلات گوش بده، برو كنار پنجره، پنجره رو باز كن. يه نگاه به آسمون بنداز. فرقي نداره صبح باشه يا شب، آفتابي باشه يا ابري فقط بهش نگاه كن. ناخود آگاه احساس آرامش وجودت رو تسخير مي كنه. روحت به پروازدرمياد. مي ري تا اون بالا بالا ها تواوج ابرا، كنار مهربوني كه هر چه قدر هم پيشش بموني راضي نمي شي كه ازش دل بكني. يه لحظه چشماتو ببند.آروم هواي تازه رو تو ريه هات وارد كن. بذار احساس كني دفعه ي اولته كه داري اين قدر خوب نفس مي كشي. وقتي آروم شدي وفهميدي كه اون قدر تنها نيستي، چون يكي هست كه هميشه با توست، اگه اشكات جاري شد بي خيال، بذار ببارن. اون موقع است كه به آرامش واقعي رسيدي و پشتت واسه مقابله با مشكلات محكم تر شده و حالا با توكل بيشتر به اون بزرگ ودوست داشتني مي توني بقيه مسيرت رو ادامه بدي. وقتي پنجره رو مي بندي انگار برگشتي سر جاي اولت، اما اين بار با اميد و توكل بيشتر.سعي كن نه تنها وقتي دلتنگي بلكه هميشه، حتي اگه يه ذره هم كه شده به سراغش بري و باهاش درد دل كني يادت باشه هيچ وقت پيوند چشماتو با اسمون قطع نكني. اللهم عجل عجل لولیک الفرج
اين چه حزنى است نهفته در نام تو كه بى اختيار، دلها را مى شكند و اشك را در پشت پلكها بى قرار مى كند؟اين چه غم شگرفى است كه تداعى خاطره مقدس تو بر قلبها مى نشاند و جگرها را خواه و ناخواه به آتش مى كشاند؟
آدم (ع) كه براى پذيرش توبه خويش خدا را به اسماء حسناى او سوگند مى داد وقتى به نام تو رسيد - يا قديم الاحسان به حق الحسين - بى اختيار دلش شكست و براى اول بار حضور اشك را در چشمها تجربه كرد، از جبرئيل پرسيد كه چه سرّى است در اين نام كه فرق دل را مى شكافد و آسمان چشم را بارانى مى كند؟
آنگاه كه جبرئيل (ع) مصيبت عاشوراى تو را بيان كرد آدم سير گريست و تازه پى به راز «انى اعلم ما لا تعلمون» خداوند برد. بارى اين گريه دست ما نيست. اختيار اشك در اين مصيبت با ما نيست. ما براى ثواب گريه نمى كنيم، چه كس مى تواند براى ثواب گريه كند؟گريه كردن بال بسته مى خواهد، گريه كردن دل شكسته مى طلبد، ما دق مى كنيم اگر براى تو گريه نكنيم.دل ما از سنگ هم كه باشد در مصيبت تو، نه مى شكند كه خون مى شود، كدام سنگ را روز عاشورا از زمين برداشتند و دلش را خونين نديدند؟ دل ما چگونه خون نباشد از اين مصيبت جانسوز؟
چگونه مى شود كه تو بر فراز قله حقيقت بايستى و فرياد بزنى: «هل من ناصر ينصرنى» و ما در حسرت اين چهارده قرن عقب ماندن از كلام تو، در حسرت چهارده قرن ديرتر رسيدن به عاشوراى تو، در حسرت چهارده قرن ديرتر شنيدن فرياد استمداد تو، در خويش مچاله نشويم؟ آنها كه يك روز ديرتر به عاشوراى تو رسيدند مگر نه تا آخر عمر در آتش حسرت گداخته شدند؟ اين «يا ليتنا كنا معك» به خدا تعارف نيست، ما چهارده قرن در عدم، از غم اين عقب ماندگى خويش خون دل خورده ايم. تو در پاسخ زينب كه در آخرين لحظات وداع عرضه داشت: «اعزمت للموت» گفته باشى: «چگونه عزم مرگ نكند آن كس كه ميان خيل كفار بى ياور و معين مانده است؟» و ما آتش نگيريم از اين كلام؟
تو به قمر بنى هاشم گفته باشى: «الان انكسر ظهرى و قلت حيلتى» و پشت آسمان نشكند و قلب اضطرار از هم ندرد؟
چگونه ممكن است تو به سكينه گفته باشى: «لا تحرقى قلبى» و قلب ما از آتش نهفته در تك تك حروف اين كلام خاكستر نشود؟ سجاد تو، اين معناى آيه فاستقم، اين آميزه جهانسوز زنجير و استخوان و صبر، بر در دروازه شام گفته باشد: «يا ليت امى لم تلدنى» و ما از شرم زنده بودن خويش نميريم؟ زينب تو، اين آبروى صبر، دستهاى استيصال بر سر نهاده باشد و در بلنداى اضطرار ضجه زده باشد كه «اما فيكم مسلم»، و ما بعد از اين سؤال جگر سوز زيستن را بتوانيم؟ تو پاره جگر خويش را بر دست گرفته باشى و خون آن عزيز خداوند را به آسمان پاشيده باشى و گفته باشى: «آنچه اين مصيبت را بر من آسان مى كند در نظر معشوق بودنِ آن است» و ما تحمل اين مصيبت كه بالهاى ملائك را از اشكهايشان تر كرد چگونه بتوانيم؟
دشمن تو ـ لعنت الله عليه ـ در آستانه قتلگاه گفته باشد: «شغلتنى نور وجهه عن التفكر فى قتله» و ما... و ما... دلهايمان هميشه شكسته است و اشك در پشت پلكهايمان هماره بى قرارى مى كند.
اما در آن همه مصيبت بى همتا كه بر تو و زينب گذشته است، يك التيام هست و آن التيام براى رهروان اكنون توست و آن اينكه هر برادرى، خواهرى، پدرى، مادرى، فرزندى، كه عزيز يا عزيزانى را از دست مى دهد كه شهيد يا شهيدانى را فديه مى كند و به اوج مصائب تاريخ، به قله رنجهاى بشرى به عاشوراى تو و به زينب و بازماندگان عاشوراى تو مى نگرد و مى رسد به اين واقعيت جانگداز كه «لا يوم كيومك يا ابا عبدالله» و... التيام مى يابد.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.
عید ولایت عید سعید غدیر خم بر تمام شیعیان جهان مبارک![]()
بسم رب المهدی و بسم رب المنتظر![]()
میلاد دهمین اختر تابناک امامت و ولایت امام علی النقی الهادی علیه السلام ![]()
رو خدمت امام زمان و همه شیعیان تیربک میگم ![]()
نيايش عميق و جانبخش «عرفه»، از جمله غنيترين، زيباترين و در عين حال صميمانهترين نيايشها از جانب گفتار و بيان با خداست.
راز جانبخشي دعاي عرفه، نه از آن روست كه وقوف در عرفات و آمادگيهاي لازم روحي و معنوي آن را رنگي معنوي بخشيده است، بلكه منشأ اين زيبايي و جانبخشي را در بيان سوزناك و راز آميز حسين(ع) بايد جست كه در دايرهاي روشن از وحي و با جاني آماده و بر ساخته در مهبط بهترين و برگزيدهترين خانوادههاي تاريخ، با معشوق خويش به تكلم برخاسته است.
آنچه به اين نگاه عارفانه بعدي جاودانهتر ميدهد آن است كه نيايش «عرفه» حسين بن علي، به تمامي، اظهار خلوص است و بندگي و گونه گوني آن نشانگر اين نكته كه اين راه اگر به درستي پوينده و پاينده شود، در معني و مضمون، راهي است كه به قطع به هدف خواهد رسيد و وصول به اين درجه از شناخت و عرفان را عملي خواهد ساخت؛ چه هر كس خواهد توانست در بعدي از ابعاد اين منشور، رابطه خويش را با خداي دريابد و به آن بينديشد.
توحيد و درك و شناخت خدا
اشاره شد كه مناجات «عرفه»، از جمله يكي از صميمانهترين گويشهاي بياني با خداوند است. آنچه به اين صميميت رنگ ديگري ميبخشد، چهره واضح و كاملي است كه عابد در اين دعا از معبود خويش تصوير كرده و در اين مسير از هرچه و هر نكته، بياني آورده است. شناخت خدا و درك توحيد و جلال او در نيايش عرفه و در لسان حسين(ع)، دركي است عالمانه و جانانه. هم از آن روي كه برهاني است و هم از آن روي كه با وقوف به جايگاه و مكانت خداوند در هستي بيان ميشود.
«سپاس خداوندگاري را كه ما مانعي براي تقديرش و دفع كنندهاي براي فرمانش نيست؛ ساخته هيچ سازندهاي، چون خلقتش نيست و بخشنده بيعوض و دهنده نعمات بيپايان است».
حسين(ع) سخنش را در جانب چپ جبل الرحمه و رو به سوي خانه معبود خويش، اين سان آغاز ميكند. ميداند كجاست و در كدام موقعيت، ميداند كه خود است و خداي و ميداند كه ميخواهد چه بگويد و چون بگويد.
وصف قدرت و عظمت و مرتبت پروردگار، شروع نيايش حسين(ع) است و اين شروع، دركي است كه حسين از مرتبت خداي خويش دارد. اظهار اين كه هيچ مانعي و دافعي براي تقدير تو نيست در سرآغاز كلام، شرحي است بر جلال و قهر خداوند از نگاه حسين.
«سپاس تو را كه هيچ كس را ياراي رفع و منع قضاي تو نيست»؛ پس خواست، خواست توست و آنچه من از اين پس ميگويم، آن خواستها و شرحها و خواهش و ارادتها و ذكر نعمتها و ... همه و همه لطف تو به من است؛ چه اگر غير از آن نيز ميكردي، مرا و هيچ كس را ياراي رفع و منع تقديرت نبود.
با اين همه، تو «خواندهها را ميشنوي و سختيها را دفع ميكني»؛ و از همين روست كه: «رغبت دارم و شهادت ميدهم به يكتائيت و اينكه پرورش دهنده مني».
در نگاه حسين(ع) با آن همه قدرت و عظمت، پروردگار رحيم است و عطوف؛ ميبخشد و ميبخشاند؛ سختيها را دفع ميكند و خواندهها را ميشنود؛ چون مربي دلسوزي _ و كدام مربي دلسوزتر از خدا _ از خاك ميآفريند و از دهور و سنين ميگذارند و هدايت ميكند.
از آغاز، ميآفريند و از ظلمات ثلاث ميگذراند و در حالي به دنيا وارد ميسازد كه «تاماً سويّاً»؛ در ناتواني كامل؛ اما اين زنجيره تربيتي گسسته نميشود. خداي حسين با آنهمه، به لطف بيكران و عميم، مخلوقش را از اين بيشتر نيز هدايت و راهبري ميكند و باز ميبرد و به او ميرساند الطاف و مواهبي را از نعمتها و قدرت شكر بر آنها و مقام كمال و توأم جسم معتدل و از اين دست نعمات ظاهر و نعمتهاي ديگر از عقل و حجت باطن براي شناخت بهتر و بيشتر و پيشتر.
«و بر من واجب گردانيدي قوه عقل را و الهام فرمودي معرفت خود را بر قلب من و بيدار كردي چشم عقلم را در عجايب آفريدگانت»...
عجز در شناخت و فقر بنده در اين راه
«... تو آن خدايي كه برايت ضدي نيست تا شريكت باشد و برابري تا بر تو سرافرازي كند».
حسين(ع) پس از مقدمه و پيش درآمد اين نيايش كامل، ضمن منزه خواندن خدا از شريك و ضد و مشابه، به عجز بنده در شناخت خدا و دقت و حدت مورد نياز براي اين موضوع با دليلي عقلي اشاره ميكند؛ حجتي كه بعدها در لسان عارفان و كاملان و واصلان و اولياء نيز ذكر شد و بارها در سخن فلاسفه بر آن اشارت رفت.
ميدانيم كه يكي از راههاي مهم شناخت هر چيز، شناخت و وصف و توصيف و بررسي ضد آن است. چنانچه نور را در مقايسه با ظلمت و تاريكي و سپيدي را در قياس با سياهي ميسنجيم؛ گرما را با سرما ميفهميم و پستي را با بلندي و اوج درك ميكنيم.
امام حسين(ع) در كلماتش ميفرمايد: : «تو را ضدي نيست تا به تو انبازي كند». با اين وصف شناخت خدا نيز بدون وجود ضد و معارضي، سختتر و در عين حال دلنشينتر و بهتر خواهد بود؛ اگرچه چون ضدي ندارد، كمال عرفان وي براي فرد غير متصور خواهد بود.
اما اين برهان زيبا در كلام عارفانه حسين بدين جا ختم نميشود. حسين در فرازي ديگر ميفرمايد: «منزه است خداوندگاري كه اگر انبازي داشت يا ضدي در زمين يا آسمان، هر آينه نظم آن دو از ميان رفته و از هم ميگسيختند».
اگر خداي حسين و آفريدگاري كه او به درگاهش تضرع و نيايش ميكند، شريكي داشت يا همساني، نظم او را كه در آسمانها و زمين مقدر و مقرر كرده به هم ميزد و آشفته ميساخت؛ چه معارضه بين دو خداي امري است بسيار محتمل و بلكه يقيني و قرآن كريم نيز به اين معنا اشاره مستقيمي دارد: اگر در آسمان و زمين خداياني بودند جز خداي واحد، هر دو به فساد كشيده ميشدند.
اما اين فقر بنده در شناخت، با اين همه برهان ديگري نيز دارد؛ جزء چگونه كل را بشناسد و كل چگونه بر جزء معروف شود، در حالي كه جزء تنها بخشي از كليت كل است و قادر به درك مقسم وجودي خويش نيست. از سوي ديگر، ممكن چگونه به عرفان واجب دست يابد و چگونه آن را بشناسد، در حالي كه خود بهرهاي است جزيي از کليت كامل.
و چنين است كه حسين(ع) ميفرمايد: «يا من لا يعلم كيف هو؛ يا من لا يعلم ما هو الاّ هو؛ يا من لا يعلمه الا هو»؛«اي آفريدگاري كه چگونگي ذاتت را كسي نميداند، اي معبودي كه كسي نميداند چيستي غير از خودت و اي بزرگي كه كسي نميداندت الا خودت».
اللهم العجل العجل العجل یا مولی یا صاحب العصر و الزمان![]()
![]()
![]()
![]()
التماس دعا![]()
| Design By : Night Skin |


