تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج


اللهم عجل لولیک الفرج

** السلام علیک یا فاطمة الزهرا(س)**

زهرا!

تازه ترین اتفاقی بود که در عالم افتاد...و هیچوقت نیست که این اتفاق باز هم تازه نباشد...

زهرا!

حرف تازه خدا بود *انا اعطیناک الکوثر*

نگاهی نو به سراپای هستی!

ارتباط خاک با خدا، مادر شهود و شهادت...

بانوی محراب، بانوی اعتراض، بانوی حماسه، بانوی بسیج بنی هاشم

بانوی شهادت!

پیش از زهرا

هیچ زنی را ندیده بودند که مادر خود را پدر باشد..

پیش از زهرا

شهادت این همه تازگی نداشت، او که آمد جانی تازه گرفت...

قبلاً کلمه ای بود و بعد معنی شد...

 شهادت

در خانه زهرا حیثیت پیدا کرد، بزرگ شد و انتشار یافت..زهرا تنها زنی بود که در تمامی عمر همه آنهایی

را که در زیر سقف خانه کوچک خویش تر و خشک میکرد قرار بود یا شهید شوند و یا اسیر...

و او به روشنی این همه را می دانست

مادرانه شهادت را بزرگ میکرد..آگاهانه شهادت را شیر میداد...

به غنچه هایی آب میداد که قرار بود آتش بگیرند...

کوزه آب را می شناخت...ار جغرافیای قتلگاه خبر داشت...کربلا را بر دامان می نشاند...برای عاشورا

لالایی می خواند...گیسوان اسارت را شانه میزد...حکایت چاه و محراب خون را میدانست...

با این همه اهل شکایت نبود...

اگر هم می گفت....

درد می گفت که درمان هم بشنود.....

نه از در سوخته مي‌گويم و نه از ميخ آهنين
نه از كوچه‌هاي بني‌هاشم و نه از دستان بسته علي
نه از سكوت مردم بي‌سپاس و نه از چاه غصه‌هاي مولا
تنها از رشادتش مي گويم كه تنها ياور علي شد و اول حامي ولايت
از تو بي‌بي جان

هيچ داني دختر خير البشر از چه جاي حيدر امد پشت در
ديد مولايش علي تنها شده خانه اش محشور دشمنها شده
در دفاع شوهرش مردي نديد بين آن نامردها مردي نديد
گفت بايد پيش امواج خطر يار بهر يار خودگردد سپر
منكه تنها دختر پيغمبرم پشت اين در پيش مرگ حيدرم
دست خود شستم ز جان خويشتن اي مغيره هر چه ميخواهي بزن

كه يارب رسالت رسول را اين پاداش نبود
بيا تا كي نهادي سر به صحرا يا اباصالح به تاب اي آفتاب عالم ارا يا ابا صالح
صداي غربت مولا ز چاه كوفه مي‌آيد علي تنهاست اي تنهاي تنها يا اباصالح
بيا اي وارث حيدر كه زخم سينه زهرا به شمشير تو مي‌گردد مداوا يا اباصالح
در و ديوار بيت وحي گويد با تو پيوسته كه اينجا مادرت افتاده ازپا يا ابا صالح
ميان دشمنان نقش زمين شد مادرت زهرا بگو آن دم چه حالي داشت مولا يا ابا صالح
چرامخفيست قبر فاطمه در شهر پيغمبر بيا پرده از اين راز بگشا يا اباصالح

نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 12:7 توسط منتظر بی قرار| |

 

غروب جمعه

باز هم جمعه غروب كرد و باز در اين غروب دل انگيز پرواز از دلها به آشيانه جمكران، آن گنبد عرفانى، جان مى گيرد. آرى، جمعه است و غروب جمعه است و تنها دل است و عشق و اشك و سوز. نگاه ها راه گنبد را مى پيمايند و دستها را آسمان را و دلها عرش را و اشك ها...

بار خدايا تا كى بايد در فراق شقايق اشك حسرت بريزيم تا كه امين روز بايد عشقمان را آرام سازيم. تا كى بايد شراب گناه بنوشيم تا كى بايد در دوزخ دنيا جان پرورانيم. تا كى بايد عاشق باشيم و جمال معشوقمان را نشناسيم تا كى...

اماما، اى كه با بهار نگاهت كوير دنيايمان را سبز گردانيده اى، اى كه از احوال زمينيان و خاكيان آگاهى، اى كه از بيخ آفرينش تا قيامت مى دانى، اى كه چشم هاديت بر ظلمت اين جهان تار بيناست، چرا از ظهورت كناره مى گيرى؟ آخر مگر چگونه بر اين اقليم سرافكنده نظر كرده اى كه اينگونه نالايق ديدارت است؟ مى دانم كه همه غرق در گناهيم، مى دانم كه ما آدميان هنوز معطوف تو نگشته ايم، مى دانم كه در درس «پاكى» مردود شده ايم، مى دانم كه از تو دورى گزيده ايم، مى دانم كه قدمهايمان راه مسجدت را نمى پيمايند، امّا تو ما را در مكتب عصمتت ثبت نام كن تا شايد راه نور را دريابيم. اماما، ساليان است كه عاشقانت نذر عشق را در عمق دل كاشته اند و با سوز دل آبيارى كرده اند و اين عشق زنده است و هر جمعه جانى تازه مى گيرد. مى دانم كه وجود ما قطره اى از اقيانوس عصمتت را نچشيده، امّا تنها عشق به تو ريشه هاى عمرمان را تنومند كرده و اميدمان به زنده بودن را سبز گردانيده و كوير خشك ديدگانمان را دريايى كرده است. اماما، در جاده وصال به تو دامها گسترده اند كه گامهايمان را مى لغزانند و بيم سقوط در دره هاى زندگى را ــــــــــــ مى دهند، تنها تويى كه با اشاره اى شمشير شجاعت در دست قلبمان مى دهى و راه سعادت را برايمان هموار مى سازى. رهبرا ما كه عمريست تشنه كام ديدنت هستيم، جرعه اى از جام ديدار بر گلومان بنوشان كه اين آرزوى ديرينه و جاودانه ماست و هنوز ريسمان اميد را از آن جدا نگردانيده ايم و نغمه اميد را بر دل محزون آرزومان سر داده ايم. مهدى جان تو كه بر فراز قله غيبت عمر مى گذرانى، بر زير پايت چگونه نظر مى كنى كه عاشقان سوخته دلت را آنگونه كه هستند نمى يابى؟ چگونه آنها را مى بينى كه در آتش عشق مى سوزند، امّا نزديك نمى آيى. حقيقت را مى دانم كه از عالم غيبت دست هدايت بر سر امّت گمراه مى كشى و ره نيل به كعبه سعادت را بر ما مى نمايانى.

امّا براى يك عاشق تنها آرزو و ديدار رخ معشوقش است. مهدى جان، ما كه هنوز در بستر مرگ نخفته ايم و توشه اى براى سفر برفراز و نشيب آخرتمان نيندوخته ايم راهى بنما كه به نيكو كردارى ختم گردد و كوله بار خاليمان را از آذوقه خوش طعم ايمان و تقوا مملو گرداند و آخرين كلام: مولايم ظهور نورانيت را با عمر ما تطبيق ده كه تشنه ديدار توايم.

 

 

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

 التماااااااااس دعا...

نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 12:13 توسط منتظر بی قرار| |


Design By : Night Skin