تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج


اللهم عجل لولیک الفرج

         

                 یا فاطمه الزهرا

 

 

تا حالا شلمچه رو ندیده بودم. یکی از آرزوهام بود که  برای یه بارم که شده برم رو خاک هاش قدم بزنم و نسیم غروب دلتنگی رو اونجا تجربه کنم. می خواستم از جنوب بنویسم. از خاکی بودن و پاک بازی. از بی رنگ بودن و رنگ عشق ساختن، بی پلاک بودن و با هویت زندگی ِِ جاوید کردن ... ولی...

ولی کلمات یاری نمیکردن، درست مثل ادم هایی که برای اولین بار، قدم به جایی گذاشته باشن که بهش تعلق ندارند... وقتی حس غریبه گی باعث میشد، چشمات بی اختیار از شرم به زمین دوخته بشه، با لمس کردن دل های خاکی، که شبنم اشک رو در گوشه گوشه زمینش به یادگار گذاشته بود، دیگه یارای بلند کردن سر نداشتم. با این همه شرم و بی لیاقتی چگونه قلم به دست میگرفتم و از هویت هایی میگفتم که هیچ گونه تناسبی با من و امثال من نداشتند؟

وقتی می تونستم بشونم که چگونه عاشقانه و بی رنگ، زمزمه أین الحسن و أین الحسین سردادند، وقتی می تونستم ببینم که چه ازاد و رها و بی ریا، نوای شیرین أین بقیه الله رو در صفحه زمان برای همیشه حک کردند، چگونه لب به سخن میگشودم و سکوت زیبای هیاهویشان را میشکستم؟

این بود که هاج و واج قلم به دستم خشک میشد و ثانیه ها بود که از پس هم میگذشت و من هنوز در جو ّ سنگین و هوای پر تراکمش نای نفس کشیدن نداشتم.

جوانانی را میدیدم که در عین جنب و جوش و خنده های با وقارشان، چه ارام و پر رمز و راز  سر بر سجاده نیاز میگذاشتند و ترسیم عشق را به تصویر میکشیدند. جوانانی که از همین کوچه و از همین پلاک ها تا عرش رسیده بودند و من همچنان در دنیای رنگی ام غوطه ور بودم.

میدیدم پروانه هایی که چه عاشقانه شمع وجودشان را قطره قطره به پای محبوبشان ذوب میکردند....

پس با این همه عاصی بودنم چگونه از خلوصی می نگاشتم که الفبای ملموس ان را درک نمیکردم؟ صادقانه بگویم: چیزی جز الفبای حسرت برای نوشتن نداشتم...

خوشا به حال پرستوهای بی بالی که، بی پلاک در میان فکه ها و مجنون ها به دیدار دلدار نائل میشدند. خوشا به حال من های گمگشته و به مرز جنون دست یافته. خوشا به حال دلدادگان بیدار...

از میان کانال ها و خاکریزها، جز بوی غربتی نا مفهوم، جز نشانه ها و علامت های گنگ چیز دیگری برایم مفهوم نداشت!

غریبه ای بودم در میان آشنایان ناآشنا..... که چه نزدیک بودند و چقدر دور حس شان میکردم...

دیگر از همه من ها متنفرم. از همه رنگ ها بیزارم. از همه قلب های اسفالت شده که بویی از خاک و شلمچه ندارند فراریم. از همه نشانه های سراب گونه خسته ام.

کاش میشد در شمال شهرها، جنوبی سر کرد. کاش میشد در میان همه سکوت های وهم اور فریاد العجل سر داد.

کاش میشد ......

العجل العجل یا مولی یا صاحب العصر و الزمان (عج)

اللهم عجل لولیک الفرج 

التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:54 توسط منتظر بی قرار| |

بسم رب المهدی ارواحنا الفداه

سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظران حضرتش

 

 طرح ۱۲۰ روز انس با قرآن کریم تا روز میلاد مهدی موعود (عج) نذر مهدی موعود(عج)

 

این طرح سه ساله که در اینترنت اجرا میشه و امسال به امید خدا سال چهارم اجرای این طرح است. دوستانی که قبلا در طرح شرکت داشتند که مطلع هستند برای کسانی که با این طرح نا آشنا هستند توضیح می دم:

 

این طرح بدین نحو هست که از ۱۲۰ روز مانده به نیمه ی شعبان هریک از اعضا هر روز یک حزب از قرآن کریم را می خواند( به نیت شادی آقا و تعجیل در ظهور) و روز بعد حزب بعد و همین طور تا ۱۲۰ روز بعد

 

علاوه بر اینکه در هر روز یک یا چند بار ختم گروهی می شد خود شخص هم بعد از ۱۲۰ روز یک بار قرآن کریم رو ختم می کرد و روز آخر یا همان روز ۱۲۰ ام روز نیمه ی شعبان بود و خیلی کار زیبایی بود

 

این انس ۱۲۰ روزه با قرآن آن هم به نیت تعجیل در ظهور عالی بود و هزاران برکت داشت

 

امسال این طرح از روز اول اردیبهشت ماه شروع میشه و روز یکشنبه ۲۷ مردادماه یا همان نیمه شعبان روز میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  با ختم  همراه با تامل ۱۲۰ روزه ی قرآن به پایان می رسه

 

خواندن یک حزب حدودا یک ربع وقت می گیره و مطمئنم که همه ی ما می تونیم روزانه حدود یک ربع ساعت برای با تامل خواندن کتاب آسمانی مان وقت بگزاریم

 

برای شرکت در این طرح به ایدی زیر ایمیل بزنید تا حزب مربوط به شما برایتان مشخص و جدول حزب ها برایتان ارسال شود.

 

baraye_abasaleh@yahoo.com

 

 

ضمنا پاسخ ایمیل شما حداکثر بعد از دو روز داده میشه در صورتیکه پاسخ ایمیلتان بعد از این مدت به دستتان نرسید حتما  در وبلاگ «عهد جانان» یا در وبلاگ« در محضر نور» پیگیری کنید

 

امسال یک پیشنهاد برای شرکت کنندگان در این طرح داریم ،حتما یک نگاه بهش بندازین:

 

طرح دفتری از نور

 

العجل العجل یا مولی یا صاحب العصر و الزمان (عج)

اللهم عجل لولیک الفرج 

التماس دعا

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 22:8 توسط منتظر بی قرار| |

 

 

 چه زيبا مولا علي(ع) فرمود: «الانتظار الشد الموت» انتظار شديد‌تراز مرگ است.

اي عدل منتظرو اي حاضر ناظر، چشم‌ها به تو دوخته شده ومنتظران حقيقت همچون شمعي تا صبح ظهور در غم هجرانت مي‌سوزند. چه سخت وگران است برمن اينكه ببينم همه خلق را و تو را نبينم: «عزيز علي ان اري الخلق ولا تري».

هر آدينه كه مي‌رسد،دل بهانه تو را مي گيرد و ما لب‌ها را با «ندبه» و « كميل»متبرك كرده و رو به درياي انتظار به انتظار طلوع آفتاب مي‌نشينيم.

اي ساقي فرج, چشمها آنقدر در فراق تو اشك ريخته و انتظار كشيده، دستها آنقدر طلب نوركرده وخالي مانده، دوشها آنقدرتازيانه سنگين اهانت را بر پيكره باورهاي ديني تحمل كرده كه دگر توان از كف داده. مولاي من كجا هستي كه دوستانت را عزت بخشي و دشمنانت را ذليل و خوار كني: «اين معز الاولياء ومذل الاعداء». اي سايبان دلهاي سوخته و اي انتظار اشكهاي به هم دوخته، عاشقانت هر جمعه ديدگان خود را با اشك مي‌آرايند و دلشان را نذر تو مي‌كنند. هرصبح با مولايشان تجديد ميثاق مي‌كنند. كاروان دل را به غروب مي‌برند، زبان را به ذكر فرج مشغول مي‌دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش مي‌كشند، تا شايد دعايشان مستجاب شود و معشوق گوشه چشمي به آنها بنمايد.

اي تجديد كننده احكام تعطيل شده، و اي طلب كننده خون شهيد كربلا! كجا هستي؟

بيا و ديدگان را با ظهورت مزين كن و درياي محبت را بر دل مشتاقان جاري كن. اي چشمه عدالت، طولاني بودن انتظارت ما را به خطا كشانده است، ديگر عصر جمعه دلها نمي‌گيرد، چشمها نگاهشان را به رايگان مي‌فروشند. بازار معامله پاياپاي قلبهاي سكه‌اي در برابرقلبهاي سپيد بسيارداغ است.

چقدر مردم بر گردنشان قلبهاي سكه‌اي آويزان كرده‌اند؟ اي كاش مي‌دانستم در كدامين سرزمين قرار داري: «ليت شعري، اين استقرت بك النوي، بل اي ارض تقلك او ثري»». اي بلنداي نيكي، دوست دارم هر آدينه كه ميرسد، ندبه‌هاي زائرانت را دانه دانه در جام جمع كنم و از آن قلب بلوري بسازم و هنگام ظهورت باقلبي بلوري به استقبالت بيايم.مولاي من! كي مي‌شود كه تو ما را ببيني و ما تو را ببينيم و كي مي‌شود كه اين گفته مصداق پيدا كند كه: «متي ترانا و نراك».

هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، ‌غريبي. دوباره زخم كهنه جدائيم عود مي‌كند. امانم را بريده است. خصمان دروني و بيروني، روحم را در زنجير غفلت به بند كشيده‌اند. براي درمان دردم راه را به خطا رفته‌ام مرا درياب يا صاحب الزمان. اي تمام آرزوي من! اي غائب غيبت نشين! توان سخن گفتن را از دست داده‌ام. از اين غروب بي‌طلوع به ستوه آمده‌ام. اي مهربان! به معصيت و ناسپاسيم اعتراف مي‌كنم. دستان نااميدم را كه در بند شيطان است، اميد بخش و افق فكرم را به سمت عرفان و معرفت جهت ده. نادم و پشيمانم و با كوله‌باري از دلتنگي زمانه كه پشتم را خم كرده سر تعظيم فرود مي‌آورم و اداي احترام مي‌كنم. اي با شكوه! اي هستي شيعه! فرياد بي‌‌كسي‌هايم را بشنو. قلب شكسته‌ام را درمان كن، اگر چه بارها عهدشكني كرده‌ام، اگر چه در كلاس درست هميشه غائب بوده‌ام، اگرچه پشت به اقيانوس محبتت كرده‌ام، حال همچو برگ خزاني كه اسير زمستان سرد و تاريك شده، با دستان خالي و پشتي خميده در محضرت زانوي ادب خم كرده و به انتظار پاسخ در سكوتي مبهم به سر مي‌برم تا اينكه جوابم را بدهي و باران رحمتت را بر قلب محزونم بباري.

 

العجل العجل یا مولی یا صاحب العصر و الزمان (عج)

اللهم عجل لولیک الفرج 

التماس دعا

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 20:25 توسط منتظر بی قرار| |


Design By : Night Skin