کاش می شد ،روزه سخت سکوت
را، به آغاز سخن، افطار کرد...
کاش می شد ،با پلی از غم گذشت
تا در آنسوتر، ترا دیدار کرد...
کاش می شد ،جسم منحوس فراق
تا ابد ،صد مرتبه بر دار کرد...
کاش می شد ،قایقی از جنس کوه
ساخت،با موج قدر پیکار کرد...
کاش می شد ،رفت تا اوج فلک
این قفس،زنجیر را انکار کرد...
کاش می شد ،لحظه ای پروانه وار
گرد شمعی ، بال و پر،ایثار کرد...
کاش می شد، با تمرکز،با دعا
روح و جسمی در کنار،احضار کرد...
کاش می شد، کنج زندان سکوت
با شهامت، عشق را،اقرار کرد
......